تبليغاتX
... سه نقطه



نویسنده : هومن ; ساعت 14:59 روز

بعضی اشتباها به قیمت عمر آدما تموم میشه

تو اشتباه می کنی و ...

http://hooman16.persiangig.com/AXR001164.jpg
عمر ما تموم میشه...

پ.ن1: رضایت از درس خوندنم حالت سینوسی روی نمودار مکان زمان داره ! هی اوج میگیره ، هی افول می کنه ... این دو سه روز تو قعر به سر می برم!
پ.ن2: منتظر بودیم بیایم پیشی بشیم 1 روز دیگه هم تعطیلمون کنن برعکس شد ... علاوه بر اینکه تعطیلمون نکردن هر روزم تا 2 و نیم کلاس داریم !
پ.ن3: دیروز انتخابات شورای دانش آموزی مدرسه مون بود .... بعد ما پیشیا همه نوشتیم مامان آقای (ناظممون) !!! بعدش خبر رسید امسال قراره از آموزش و پرورش نماینده بیاد صندوقا رو باز کنه !!!  الان عذاب وجدان داریم که آبروی مدرسه رو بردیم !
پ.ن4: می دونین مجموع وزن همه مورچه های دنیا، از مجموع وزن همه آدمای دنیا بیشتره ؟!




دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : هومن ; ساعت 16:13 روز

ماها فقط وقتی میتونیم کسیو دوست داشته باشیم که مطمئن باشیم دیگه نیست...

CBP0005901

حالا با خیال راحت بگو دوسش داشتی، نترس، نمی شنوه، ببین...

اون دیگه نیست...!

پ.ن.1=> فک نکنم تا 2 ماه دیگه بیام ... گفتم که کنکور دارم ! میخوام برا چند ماهم که شده آدم باشم !

پ.ن.2=> یادم نمیاد کسیو فراموش کرده باشم ... شما مثل قدیمیا فراموشم نکنین ... اگه بخواین میشه ...!

پ.ن.3=> زندگیم یه نواخت شده... احساس پوچی می کنم !

پ.ن.4=> دهنم تلخه ... ! 3 ساعت دیگه باید این تلخیو تحمل کنم !

بی شوخی ... دعا کنین ....




دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : هومن ; ساعت 15:52 روز

 می توان به آرام بودن تظاهر کرد ...

 
CBP1055708


اما تظاهر به آرام بودن هرگز آرامش بخش نیست ...



دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : هومن ; ساعت 0:38 روز

(ویرایش شد) گفتن بیشتر توضیح بده ... میگم چشم !
سلام ...
خوبین ؟
منم خوبم ... بد نیستم .
از اول تابستون می خواستم آپ کنم اما نمیشد ... ولی همیشه به وبلاگ همتون سر می زم ... اگه نظر نمی ذاشتم ببخشید ... !
سیصد و سی و خرده ای روز دیگه کنکور دارم .... تابستون تقریبا خوب خوندم به غیر این هفته !
امروز ظهر از کرمان برگشتیم ... ( شانزدهمین گردهمایی دانش آموزی فیزیک ) خوش گذشت ...
من و دوستم دوشنبه از اینجا حرکت کردیم .... امسال تصمیم گرفتیم خودمون بریم(یعنی بدون پژوهشسرا ) پارسال که با پژوهشسراییا رفتیم خیلی تو قفس بودیم... هرطوری که اونا می خواستن باید رفتار می کردیم، از طرف دیگه امسال یه ذره باهاشون جر و بحث داشتیم و دلخوری و ... ! خودمون رفتیم دیگه ...
بلیط قطار گرفتیم با قطار رفتیم. خیلی جالب بود ... یه ماه دنبال بلیط می گشتیم، بالاخره روز آخر صبح ساعت 4 رفتیم راه آهن برا همون روزش بلیط گرفتیم ... بعد که رفتیم تو قطار دیدیم کوپمون خالیه ! تا کرمان هیچکی نیومد توش ! فقط من و دوستم بودیم !
از اون طرفم خبر رسیده پژوهشسراییا صبح سه شنبه قرار بوده راه بیافتن. یه مینی بوس گرفتن کولر نداشته ... آبم نداشته ... بچه ها سوارش نشدن مجبور شدن مینی بوسه رو پس بفرستن ... ! بعد عصرش رفتن ترمینال با اتوبوس معمولی اومدن ...!
سه شنبه صبح رسیدیم اونجا بعد همون اول نقشه شهرشونو خریدیم شروع کردیم به راه رفتن تو شهر تا ظهر ... بعد هر کدوممون ( من و دوستم) یه کوله پشتی داشتیم منم یه نقشه تو دستم بود همه فک میکردن توریستیم... یه جوری بهمون نگاه می کردن !!!
از جزئیات بگذریم ... خوابگاهمون بد نبود ... بچه های پارسالم خیلیاشون اومده بودن .... بعد ما امسال با بچه های کرمانشاه و چند نفر دیگه از تهران و نیشابور آشنا شدیم ...


از راست: میثم، ارسلان، ادریس ، خودم ، دوستم، مسعود، انصار ، مرتضی

شب اول ساعت 2 رفتیم دوش گرفتیم بعد اومدیم بیرون ، توی راهرو یه کولر بود منم یه چند دقیقه ای بیرون واستاده بودم با یکی از بچه ها صحبت میکردم لباس تنم نبود مریض شدم، بعد این سرماخوردگی مثل رشد سلول بین بچه ها پخش شد! .... خوابگامونم تقریبا خارج شهر بود داروخانه اطرافش نداشت ، منم فقط یه بسته قرص داشتم .... ماشالله بقیه ام همه بدون قرص اومده بودن ،قرصا رو به طور رایگان توزیع کردم بین بچه ها!!! به خودم 2 تا رسید !
تا دیشب من قرص نداشتم ...صدام دیگه درنمیاد، با نزدیک بود خون بالا بیارم از بس سرفه کردم !
دیگه اینکه .......... از کنفرانس براتون بگم:
ما امسال بدون طرح، به عنوان مهمان(به قول یکی سیاه لشگر) رفتیم ...(حوصله نداشتیم بریم 2 روز فک بزنیم! از طرف دیگه می خواستیم کار بقیه بچه ها رو ببینیم یه تفریحم داشته باشیم!) منو و دوستم تقریبا طرح همه بچه ها رو ( به غیر یکی دو نفر که وخ نشد) دیدیم... منم که خیلی سوال می پرسم دیگه، روی هر طرح کمتر از 15 دقیقه وا نمیستادیم ... خیلی حال می ده مردمو اذیت کنی! ایناهام که همه دانش آموز معمولی بودن، ساده و پر استرس! برا خیلیاشون اینجا بزرگترین و مهمترین محیط علمی بود که تاحالا اومده بودن! کاراشون جالب بود ولی همشون تنبلی کرده بودن! مثلا از به جای اینکه یه موضوعو از چند جنبه در نظر بگیرن فقط به یه جنبه نگاه می کردن ... جالب بود، بعضیا اصلا بهمون رو نمی دادن که سوال کنیم مثلا میگفتیم چرا فلان کارو انجام ندادین میگفتن نخواستیم اینکارو بکنیم ! بعد دیگه چیزی نداشتیم بهشون بگیم دیگه !!! ....
صبح روز اول در اتاقمون باز بود داشتیم حاضر می شدیم بریم سالن همایش ... یه دفعه دیدیم یه چیزی افتاد تو اتاق ! نگاه کردم دیدم سرپرست پژوهشسراس دیده در بازه، خودشو انداخت تو اتاق ما تا آخر آویزون ما شد !
دیگه اینکه من یه تی شرت سفید داشتم اینو فقط روز اول بعد از ظهر پوشیدمش، دیگه تا روز آخر بهش دس نزدم، پهن کرده بودم رو یه تخت خالی که تو اتاقمون بود تا اتوش به هم نخور برا روز اختتامیه... اما روز آخر رفتم برداشتم بپوشمش دیدم وسطش سوخته !!! (احتمالا سرپرستمون سیگار کشیده خاکسترشو انداخته رو تی شرت من! ولی وقتی بهش گفتم تی شرتم سوخته خودشو زد به اون راه)
برامون جنگ شادی گذاشتن ... بعد بچه های کرمانشاه رفتن رو سن کردی رقصیدن !!!

یه مسابقه تخم مرغ بازی هم برگذار شد! باید با روزنامه یه جونوری درست می کردیم که اگه تخم مرغه رو از ارتفاع 3 متر به بالا بندازیم روش نشکنه ! ما اول قصد نداشتیم بسازیم بعد دیدیم بعد از ظهری خوابمون نمی بره 1 ساعت قبل شروع مسابقه رفتیم روزنامه گرفتیم ! خیلی سرکاریه ... 1 ساعت آدم فعالیت می کنه آخرشم تخمه مرغه میافته می شکنه! من هرچی فک کردم دیدم نباید بشکنه ها !!! :دی

یه روز بردنمون باغ شازده (شاهزاده) ماهان ! واقعا جای قشنگی بود... تا حالا تو اتوبوس کردی رقصیدی ؟!! من که تو عمرم رو زمین نرقصیدم بین راه باغ شازده تا خوابگاه تو اتوبوس رقصیدم !!!


یه بارم بین روز به بچه ها رانی دادن ... بعد نمی دونم چی شد بچه ها شروع کردن به شکل ساختن با این قوطی ها ! این مثلا خرگوشه !


منو و دوستم از روز دوم رفتیم اتاق بچه های کرمانشاه ... اونا 1 تخت اضافی تو اتاقشون داشتن ... تختا رو چسبوندیم به هم، 7 نفری رو 6 تا تخت می خوابیدیم !
تو این دو سه روز یه کم زبون کردی یاد گرفتیم رقص کردی ام تقریبا یاد گرفتیم! هر شب برامون 1 ساعت آموزش رقص کردی می ذاشتن!
حمام گنجعلی خان هم رفتیم ...
تو این 4 روز کمتر از 10 ساعت خوابیدم !
شبا معمولا با بچه های کرمانشاه و بچه های شهر قدس و سپهر (یکی از بچه های تهران ) دور هم مینشستیم حرف می زدیم یا بچه های کرمانشاه رقص کردی یاد می دادن بهمون !!!


خیلی با بچه های کرمانشاه دوست شدیم ... روز آخر خیلی سخت بود موقع خداحافظی یکیشون منو خیلی محکم بقل کرد و بغضش ترکید .... نزدیک بود اشک منم در بیاره ...


عکس دسته جمعه روز اختتامیه ...


بعضی از داورای و مسئولین آموزش و پرورش کرمان


اینم خوابگاهمون .... وقتی داشتیم برا همیشه ترکش می کردیم!


بازار کرمان ... از اون بازاراس که هرچی
بخوای توش پیدا میشه ! مثل اطراف حرم مشهد !
موقع برگشتن دوباره اشتباه کردیم و گول مسئولای پژوهشسرا رو خوردیم .... با اونا برگشتیم ...خیلی اذیت شدیم. با یه اتوبوس ویژه معلولین برگردوندنمون .... دریچه کولر بالای سر من که خراب بود ... دستگیره ای که صندلی رو می خوابونه هم خراب بود فقط یه تیکه آهن شکسته بود خم نمی شد، نصفه شبی دیگه خسته شدم کف دستمو گذاشتم رو همون آهنه فشار دادم ! دستم پر خون شد ... صندلی خوابید ولی دیگه متحرک شده بود ... تکیه می دادم می خوابید، می رفتم جلو اونم با همه وجودش می اومد جلو می کوبید بهم !!!!
در مجموع خیلی خوش گذشت .... خیلی خندیدیم ... اما نوشتنشون زیاد جالب نیس ...
پ.ن 1 => 2 تا اشتباه کردم ... سانسور شد !
پ.ن 2 => شب تو خوابگاه صحبت از بقیه بچه ها شد منم همیطوری گفتم من از فلانی خوشم میاد خیلی سنگین و با متانته ... بعد بچه های کرمانشاه بدون اطلاع من فرداش رفتن بهش گفتن که هومن ازت خوشش میاد .... خیلی زشت شد ...!
پ.ن 3=> دیگه مثل قبل قدرت نگارشم خوب نیس .... ولی امروز که پستای قدیمیو می خوندم با خودم گفتم چقدر سبک بودم قدیما!!!!
پ.ن 4=> از وقتی تیک ارسال نظر به صورت خصوصی به بلاگفا اضافه شده نظرام شده یک چهارم قبل . !
 پ.ن5 =>قول می دم به وبلاگ تک تکتون سر بزنم ، سعی می کنم کامنت هم بزارم ! اما سال دیگه کنکور دارم .... درک کنید دیگه .
پ.ن6 => راجع به پست قبل فکر بد نکنین .... از متنش خوشم اومد گفتم بزارم !
دعا کنین برام ... بیشتر از همیشه
فعلا ...





دسته بندی :

    لینک مطلب  



نویسنده : هومن ; ساعت 0:22 روز


 لاف نمی زنم، من از توئی که بد کردی با من گله می کنم...


PDP0372324

... دل نمیکنم.






دسته بندی :